ه‍.ش. ۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

خون ِ آبی بر زمین ِ نمناک

خون آبی بر زمین نمناک
(در نقد و معرفی بهرام صادقی)
نویسنده و گردآورنده: حسن محمودی
ناشر: انتشارات آسا
چاپ اول، پائیز 1377
قطع رقعی، 474 صفحه، 1750 تومان
درنقد آثار بهرام صادقی چیز چندان جدی‌ای  تا به حال چاپ نشده. به غیر از کتاب حاضر، یک کار هم انتشارات نیلوفر چاپ کرده به نام «بهرام صادقی، بازمانده‌های غریبی آشنا» در حدود هشت‌صد صفحه از "محمدرضا اصلانی" که البته این نویسنده یک کتاب کوچک دیگر هم قبلا درباره‌ی "صادقی" نوشته. بقیه‌ی آثار، تا جایی که من دیدم نوشته‌های پراکنده‌ای در این روزنامه و آن ماه‌نامه بوده و چیز منظم و مدونی نبوده.

در فهرست مطالب، کتاب به این صورت بخش‌بندی شده:
یادها (خاطراتی درباره‌ی صادقی)/ مصاحبه‌ها / نقد و نظر/ داستان‌ها
به این‌ها باید مختصری از «نامه‌ها» و «شعرهای بهرام صادقی» را هم افزود که معلوم نیست چرا در رده‌ی عناوین بالا نیامده. نامه‌ها در بخش نقد و نظر آمده‌اند و شعرها در بخش داستان‌ها، که این هم از عجایب است.
اما کتاب به روال این نوع درباره‌ها همه‌جور مطلبی در خود دارد: از لیست آثار برجسته‌ی ادبی در زمانه‌ی صادقی بگیرید، تا نوشته‌ای از خسرو گلسرخی (صادقی ِ بی‌چاره را گلسرخی تفسیر کرده) و هم‌چنین مطلبی درباره‌ی «اپرای ملکوت» نوشته‌ی "نادر مشایخی" و درپایان هم چند داستان چاپ‌شده و نشده‌ی صادقی. خلاصه اسم کتاب باید می‌شد: کشکول صادقی.
اما مطالب با ارزش کتاب، خلاصه‌وار این‌ها هستند:
ــ نوشته‌ی مشهور گلشیری با عنوان «نویسنده‌ی ملکوت، هم‌چنان در میان ماست». این مقاله قبلا هم در جاهای دیگر (کتاب آینه) و بعدها در مجموعه مقالات گلشیری به نام «باغ در باغ» در سال 78 چاپ شده. این از بخش یادها. خاطرات "محمد کلباسی" و نوشته‌های "احمد اخوت" و "علی یزدانی" حرف تازه‌ای در خود ندارند.
ــ در بخش گفت و گوها درباره‌ی صادقی هیچ مطلب با ارزشی نداریم. خب اگر آدم به درد بخوری برای گفت وگو درباره‌ی صادقی نبوده، نویسنده چه اصراری به چاپ این مطالب داشته؟
ــ در بخش مصاحبه‌ها دو مصاحبه‌ی قدیمی داریم. اولی مختصر و خالی‌است. دومی یک مصاحبه‌ی حسابی پانزده صفحه‌ای که از مجله‌ی آیندگان ادبی نقل شده. در این مصاحبه درباره‌ی ویژگی‌های اساسی داستان‌های صادقی، اطلاعات و نظریات نویسنده درباره‌ی نوشتن، دید نویسنده نسبت به طنز و آشنایی او با ادبیات جهان، مطالب جالبی گفته شده. این صحبت‌های صادقی درباره‌ی طنز قابل توجه است:
«س: اساس کار طنز شما و نحوه‌ی برداشت شما از طنز چگونه است؟
ج: دو شاخه‌ی مهم طنز هست. یک موردی است که ما یک قهرمانانی داریم که از نظر روابط اجتماعی و جامعه‌ای که درآن زندگی می‌کنند، آدم‌ها غیرعادی نیستند، ولو اینکه کارشان خیلی مسخره و مضحک باشد. مثلا دردهایی که دلال بورژوا دارد، آرزوها و احساساتی که دارد، کارهایی که می‌کند. هرچند ممکن است خیلی حقیر و مضحک باشد، اما در جامعه خیلی طبیعی است و بنابراین این گونه آدم‌ها و موقعیت‌هایی که می‌آفرینند خیلی طبیعی است.
ولی ممکن است ما در همین جامعه آدهایی داشته باشیم که با معیارهای این جامعه ما و زندگی امروز ما باز مضحک و مسخره باشد. در این‌جا دو مساله پیش می‌آید. یکی موقعیتی که ما می‌آییم آدم‌هایی را و روابطی و حالاتی را که که درواقع طبیعی است، ولی مبتذل است و ابتذالش از بس زیاد وشایع است و به صورت قانونی درآمده و کسی درکش نمی‌کند، در موقعیت‌هایی قرار می‌دهیم که ابتذال و مسخره بودن کارشان برجسته شود، یک نوع طنز از این‌جا حاصل می‌شود.
نوع دیگر موقعی است که ما حالات و موقعیت‌هایی به وجود می‌آوریم که از اول اصولا غیر طبیعی و مضحک است. به نظر من در کار من تلفیقی از این دو بوده است. یعنی آدم‌هایی که انتخاب می‌کنم، در عین آن‌که احساسات، افکار و زندگی‌ای که دارند در ظاهر شناخته‌شده  و به صورت محترمی در جامعه هست، ولی در باطن مبتذل و مسخره می‌نماید، صددرصد عادی نیستند.»  
این برداشت صادقی، خیلی ساده می‌تواند «مسخ» "فرانتس کافکا" را توضیح دهد و هم‌چنین تا حدی، علت شباهت نسبی و مقایسه‌ی آثار صادقی و کافکا را روشن سازد: توصیف روابط و حالاتی را که که درواقع طبیعی است، ولی مبتذل است و ابتذالش از بس زیاد وشایع است و به صورت قانونی درآمده کار مشترک کافکا و صادقی‌ست.
***
در بخش نقد و نظر، این مطالب خواندنی‌ست:
ــ نوشته‌ی غلامحسین ساعدی با عنوان «هنر داستان‌نویسی بهرام صادقی» هنوز خواندنی‌ست. هرچند ساعدی منتقد نبوده ولی نگاه درستی نسبت به صادقی دارد.
ــ دو مقاله داریم از آذر نفیسی. اولی در توضیح زیبایی‌شناسانه‌ی داستان «با کمال تاسف» که بدک نیست.
اما  دومی خیلی خوب است. عنوان مقاله‌ی دوم هست: «اندر باب نقش‌بازی در داستان» که حتما خواندنی‌ست و درباره‌ی آثار صادقی راه‌گشاست. خانم نفیسی بدون آن‌که از الفاظ مد روز مثل «پست مدرنیسم» و ... استفاده کند، «نشانه‌هایی پسامدرن» را در آثار صادقی کشف کرده. آذر نفیسی ــ در مقاله‌ی اول ــ گفته:
«...به دلیل سبک منحصر به‌فرد صادقی، مشکل است او را از نظر سبک در رده‌ای خاص قرار داد. او در کدام مکتب ادبی مدرن می‌گنجد: سمبلیسم، داستان ذهنی‌ــ‌ روانشناختی، رئالیسم مدرن؟ صادقی نه مانند هدایت به رویا و خیال و به جنبه‌ی سمبلیست ذهن توجه دارد، نه مانند چوبک، شعله‌ور، گلستان یا گلشیری در برخی آثارش، توجهش به جنبه‌ی روان‌شناختی فرد است... شیوه‌ای که صادقی در داستان‌هایش به کار می‌برد، در اساس هیچ یک از شیوه‌هایی نیست که در داستان ذهنی متداول مرسوم است.» (این‌جا کافکا فراموش شده!)
 نفیسی به بازی با عناصر داستان در آثار صادقی اشاره می‌کند:
«همه‌ی داستان‌ها در بطن خود، نوعی بازی‌اند، نوعی ایفای نقش. برخی نویسندگان، نقش‌های باسمه‌ای و تکراری انتخاب می‌کنند، و برخی دیگر (چه نویسندگان به اصطلاح واقع‌گرا چون آستن و جیمز و چه نویسندگان به اصطلاح غیر واقع‌گرا چون جویس و ناباکوف) نقش‌های خود را جدی می‌گیرند تا بهترین بازی را، بهترین توهم واقعیت را خلق کنند. در میان این گروه، برخی آگاهانه به ماهیت داستان، به ذات بازیگر داستان می‌پردازند، و شاید هنوز هم بعد از گذشت بیش از دو قرن، بهترین مثال رمان تریسترام شندی اثر لاورنس استرن باشد.»
این مقاله خواندنی‌ست که البته به لطف گردآورنده، سال نگارشش بر ما معلوم نشد.
در همین بخش، تنها نوشته‌ی "حسن محمودی" در نقد صادقی آمده. او با برشمردن ویژگی داستان‌های پست‌مدرن، به بررسی‌ داستان چاپ نشده‌ی: «آدرس: شهر ت، خیابان انشاد، خانه‌ی شماره‌ی 555»  پرداخته و این داستان را تجربه‌ای بدیع در فرم و کاری پست‌مدرن توصیف کرده. راستش همین مقاله را که «سی ‌ویک» بار از «پست‌مدرن» نام برده، باید مقایسه کرد با مقاله‌ی آذر نفیسی، تا بدانیم مختصر و مفید نوشتن یعنی چه.   
ــ مقاله‌ی "دکتر محمد صنعتی" با عنوان «با مرگ به ستیز مرگ» در بررسی روان‌شناختی «ملکوت» حتما خواندنی‌ست. دقت و انسجام این مقاله‌ی دکتر صنعتی قابل توجه است و علی‌رغم اختصارش، در بررسی ملکوت، حتما یکی از بهترین‌ نوشته‌هاست.
ــ هم‌چنین داریم مقاله‌ی هوشنگ گلشیری با عنوان «سی سال رمان نویسی» را در نقد و بیش‌تر در توصیف ملکوت، که دقت کار دکتر محمد صنعتی را ندارد و به نظرم بررسی خیلی جالبی نیست. این مقاله هم درمجموعه مقالات گلشیری چاپ شده.
ــ و نوشته‌ای از "علی باباچاهی" درباره‌ی شعرهای «صهبا مقداری» که نام مستعار صادقی است. از نظر باباچاهی، صادقی در شعرهایش از هم‌دوره‌های خودش عقب‌تر است و اشعارش ارزش چندانی ندارند. گیرم باباچاهی تذکر می‌دهد، صادقی خودش در این مورد هیچ ادعایی نداشته و بیش‌تر برای دل خودش شعر می‌گفته.
ــ گفت و گوی "زاون قوکاسیان" ــ کی؟ کجا؟ــ با "نادر مشایخی"، نویسنده‌ی «اپرای ملکوت» خواندنی است. شرح اجرای جالب اپرای ملکوت در اتریش و بورس یک‌ساله‌ی دولت اتریش به مشایخی برای نگارش این اپرا، واقعا جالب بود.
ــ نامه‌های صادقی چیز چندانی در خود ندارند. این 24 نامه، کم‌تر درون و بیرون صادقی را توصیف کرده. بیش‌تر حرف‌های تکراری‌ست. نکته‌ی برجسته در این نامه‌ها، علاقه‌ی صادقی به سینما و نام فیلم‌هایی است که دیده.
***
در قسمت داستان‌ها این شش داستان‌ آمده‌است:
«تدریس در بهار دل‌انگیز»، «آدرس شهر ت، خیابان انشاد، خانه‌ی شماره‌ی 555»، «49 -50»، «شب به تدریج»، «اقدام میهن پرستانه»، «ورود».
به غیر از داستان اول، بقیه در مجموعه‌ی «سنگر و قمقمه‌های خالی» نیستند. نمی‌توان درباره‌ی همه‌ی این داستان‌ها در یک سطر قضاوت کرد، ولی راستش این‌ها اگرهم چاپ نمی‌شدند، چیزی از صادقی کم نمی‌شد. بر خلاف نظرِ "حسن محمودی"، بهرام صادقی همان «سنگر و...» و «ملکوت» است و این چند کار چرک‌نویس، چیزی بر قدر صادقی نمی‌افزاید.    
ــ و در بخش پایانی کتاب، سیزده شعر از بهرام صادقی داریم. این شعرها زبانی تقریبا نیمایی و نه چندان دل‌چسب دارند و هنوز در قید قافیه‌اند. باباچاهی بهتر توصیف‌شان کرده.
***
هرچند در ابتدای نوشته صحبت از نبود تحقیق درباره‌ی صادقی کردم و قاعدتا می‌باید به این داشته ـ یعنی همین کتاب ـ خوشنود باشم، با این حال، به علت کم‌کاری نویسنده، این کتاب، چیز به‌دردبخور و خواندنی‌ای‌ از آب در نیامده. گردآوری مطالب قدیمی و نقل حرف‌های نامعتبر درباره‌ی نویسنده‌ای که با طنز سیاهش، بی‌مایگی و ابتذال را به باد انتقاد گرفته، کاری متناقض و هجو است. امیدوارم بیش از این برای بهرام صادقی ارزش قائل باشیم.
یک‌شنبه  8/ 7/ 1386

هیچ نظری موجود نیست: