۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه

گتسبی بزرگ

گتسبی بزرگ (THE GREAT GATSBY)
نوشته‌ی: اسکات فیتز جرالد
ترجمه‌ی: کریم امامی
ناشر: انتشارات نیلوفر، چاپ پنجم، تهران 1382
قطع رقعی، 188 صفحه، 1900 تومان
گتسبی بزرگ رمانی متعلق به اوایل قرن بیست است. بنا بر اطلاعاتِ پایان کتاب، در 1925 منتشر شده و گویا در لیست صد رمان برتر انگلیسی ــ منتشر شده از طرف انتشارات رندومهوس ــ در ردیف دوم جا دارد. نویسنده‌اش آمریکایی است و در سن چهل و چهار سالگی در گذشته است. "گتسبی" گویا آغاز سبک خاصی در نگارش رمان در قرن بیستم است که بعدها توسط "ارنست همینگوی" و دیگران تبدیل به شیوه‌ی رایج نویسندگی می‌شود.

از نام رمان چنین بر نمی‌آید ولی داستانِ گتسبی یک داستان عاشقانه است. "جی گتسبی" عاشق زنی ثروتمند به اسم "دِیزی" می‌شود. دی‌زی ازدواج می‌کند، و گتسبی هم برای پنج سال ناپدید می‌شود. پس از دیدار مجدد، دوباره عشق پیدا می‌شود و دوباره خاکستر می‌شود. داستان به همین سادگی است. ولی بر خلاف داستان‌هایی از این نوع، این رمان توانسته پس از هشتاد سال، هنوز طراوت خود را حفظ کند و خواننده داشته باشد. چیز فوق‌العادای درون کتاب نیست. ولی با اندکی احتیاط می‌توان گفت که این یک رمان خیلی خوب است.
راز جذابیتِ این رمان را می‌شود تا حدودی روشن ساخت. من به دو سه موردی، که این اثر را از نمونه‌های مشابهش برتر می‌سازد اشاره می‌کنم:
"نیک کاره وی" راوی اول شخص داستان است. او برای کار، در ویلایی ساحلی، نزدیکِ یکی از ایالت‌های غربی آمریکا و در مجاورتِ دو ویلای اشرافی، یکی متعلق به "گتسبی" ودیگری متعلق به یکی از دوستان دوران دانشکده‌اش به نام "تام"، ساکن می‌شود. رفت و آمد با دوستش تام را آغاز می‌کند. در آن‌جا با همسر تام به نام "دی‌زی" و دختری به اسم "میس بیکر" آشنا می‌شود و اندک اندک عاشق "بیکر" می‌شود. شرح این آشنایی و احساسات راوی، جریان فرعی داستان ماست. اصل داستان، آشنایی با گتسبی و کشف عشق او به همسرِ تام و کشف قدم به قدم "گتسبی بزرگ" است.
1. با این که من ترجمه‌ی داستان را خواندم و با ترجمه‌ی اثر نمی‌توان نظر درستی درباره‌ی زبان اثر گفت، ولی با این حال، به عینه می‌بینم که نویسنده حداکثر سعی خود را در استفاده از یک زبان توصیفی دقیق و همچنین استفاده از تشبیهات و زیبایی‌های زبانی، به کار برده، و فکر می‌کنم در ابتدای داستان، شاید در این مورد، یک مقدار افراط هم شده باشد. شاید یکی از دلایل اهمیت این اثر در زبان انگلیسی، به خاطر همین زبان گیرا باشد. این پاراگراف به عنوان نمونه‌ای از این زبان است که از قول راوی، و در اولین دیدارش با تام، بیان می‌شود :
«بعضی وقت‌ها دیزی و میس بیکر با هم حرف می‌زدند. آرام و بی تظاهر و بدون پیوند منطقی، که شوخ و شاد بود و ولی هیچ‌گاه کاملا غلغله‌ی زنانه نمی‌شد. و به خنکی لباس سپیدشان بود و به خنکی چشم‌های‌شان که در غیاب ِ هوس، بی طرف و بی تفاوت بودند. خودشان آن‌جا بودند و حضور من و تام را هم می‌پذیرفتند و تنها از روی ادب و به نحوی خوش‌آیند سعی می‌کردند ما را سرگرم کنند و یا آن که اجازه می‌دادند مشغول‌شان بداریم. می‌دانستند چند لحظه بعد، صرف شام به سر می‌رسد و اندکی پس از آن هم، سرِ شب را به سادگی، می‌پیچند و کنار می‌گذارند. و این بر خلاف رویه‌ی مردم "غرب" بود که سر شب را به شتاب، مرحله به مرحله تا انتها می‌پیمودند و آن را پیوسته با یک سلسله انتظارهای برنیامده و یا با وحشتی کاملا عصبی از فرا رسیدن لحظه‌ی آخر می‌گذراندند». (ص31)
2. مورد دوم که رمز جذابیت داستان را می‌گشاید، شیوه‌ی راوی در ارائه‌ی اطلاعات از زندگی و شخصیت گتسبی و همچنین نوع شخصیت‌پردازی گتسبی و ایجاد هاله‌ای بر گرد این شخصیت جذاب است. نویسنده با یک ترفند داستانی، یعنی انتخاب راوی اول شخص، اطلاعات خواننده را درباره‌ی گتسبی محدود به اطلاعاتِ یک راوی ناآشنا می‌کند. به همان اندازه که راوی درباره‌ی گتسبی متوهم است ما هم علاقه‌مند و منتظر هستیم. ترفند دوم، ایجاد شخصیتی رازآمیز با استفاده از همین اطلاعات اندک است.
در ابتدا راوی درگیر احساسات و کار خویش است. سپس قسمستی از اعمال و مهمانی‌های بی نظیر گتسبی، از دید راوی و مردم توصیف می‌شود. بعد با یک اتفاق غیر منتظره، راوی به منزل گتسبی دعوت می‌شود؛ ولی ما هنوز گتسبی را نمی‌شناسیم. منبع پول‌های او، علت تنهایی‌اش، اصطلاح خاصی که در مورد دیگران به کار می‌برد ــ جوان‌مرد ــ ، شیوه‌ی رفتارش در مقایسه با سن وسالش، سرگذشت افسانه‌ای‌اش و... . همه‌ی این رازها صفحه به صفحه بر مخاطب گشوده می‌شود و پیش از آن که خسته شویم، راز بزرگ، یعنی عشق رخ می‌نماید و داستان در بستر نهایی خویش جاری می‌شود.
3. و آخرین موردی که به تصور من باعث موفقیت این داستان است، شیوه‌ی جدید نویسندگی فیتز جرالد، در مقایسه با اسلافش است. این شیوه‌ای است که بعدها در آثار همینگوی و دیگر نویسندگان قرن بیستم به کمال می‌رسد و مهم‌ترین خصیصه‌اش، نوعی واقع‌گرایی بی سابقه و توصیف عینی و هر چه زنده‌تر زندگی است. فیتز جرالد و بعد هم همینگوی، گویا در این مورد پیش‌کسوتند. با توصیفات مختصر و مفید، با استفاده از رئالیسمی قوی و زنده و به دور از رمانتیسمِ موجود در آثار گذشته و با آفرینش صحنه‌هایی گویا و پر معنا از زندگی قهرمانان داستان و حذف اضافات، داستان و رمان قرن بیستم متولد می‌شود. شاید مهم‌ترین امتیاز این نوع آثار در قیاس با آثار کلاسیک، پرهیز از زیادگویی است. داستان‌های کوتاه همینگوی نمونه‌ی اعلای این رئالیسم و مینی‌مالیسم ــ در مقایسه با گذشته ــ است.
***
شاید بتوان ایراداتی به داستان وارد کرد. مثلا این که چرا سرنوشت داستان، با یک تصادف اتوموبیل رقم زده می‌شود، یا تصور نادرستی که در ابتدای داستان، از سن و ظاهر گتسبی در ذهن مخاطب ساخته می‌شود (تصور یک جنتلمن چهل و چند ساله)، که بعد معلوم می‌شود گتسبی سی ساله است؛ یا موارد مشابه دیگر... . اما داستان آن‌قدر قوی و جذاب است، و به قدری اختصار و حوصله‌ی مخاطب را رعایت کرده، که همه‌ی این اشکالات کوچک ندید گرفته می‌شود. شخصیت گتسبی آن‌قدر جذاب و ایده‌ی داستان چنان قوی است که مجالی برای نارضایتی و دقت‌های این‌چنینی مخاطب باقی نمی‌گذارد. این رمان، نمونه‌ی یک اثر هوشمندانه است.
جمعه هشتم تیر ماه هشتاد و شش
 

هیچ نظری موجود نیست: